تبليغاتX
....کوزت دختری در کارگاه!!!!! ....
من یک هنر جوام... گرافیک در خون من است....

 

                               

 

يا الله ....... يا الله

ما دوباره امديم. شرمنده سرمون خيلي شلوغ بوده.

چون اوصولا ما زياد طرف درس و كتاب نمي ريم آخه هيچ حسي نسبت به اونا نداريم ولي نميدونيم انگيزمون چيه كه با اعتماد به نفس تمام پيش دانشگاهي مي ريم.

دو ماه از درس فرار كرديم(nc- داوود- آرش)به هواي دانشگاه _خدايي وقت نداشتيم_كه نشود خانم خارجي(ناظممون)نذاشت. البته ما خودمون يه يك هفته اي نرفتيم. اما بعدش كه رفتيم همون روز زبان داشتيم. از اون بدتر امتحانم داشتيم.حالا تازه خدا رحم كرده بود همه خونده بوديم.(راستي الانم تقريبا اكيپ كلاسمون  همون اكيپ پارسال) خلاسه رفتيم سر كلاس و معلم زبان امد و از شانس گند ما ما رو صدا كرد واسه پرسش.      از اول به ترتيب:nc - آرش(مريم) - گلنوش(جديد) -  داوود(مهسا) – سم 2 – محده – نسيمه – زهره – فايزه (جديد) – فاطمه (جديد) .

خانم ... گفت چون كل 2 ساعت رو مي خوام بپرسم صندلي هاتونو بيارين اين طرف كلاس كه خسته نشين .(كلاسمون خيلي بزرگ همه حسرتشو مي خورن)  

   قلب هممو اومده بود توي دهنمون فكر كنين بعد از2 سال مي خواستيم زبان جواب بديم. معني  readingروكه همه نوشته بوديم خانمم هر چند دقيقه يه بار مي گفت: توي كتابتون چيزي ننوشته باشين.هيچ كسم به روي خودش نمي آورد. چيزاي ديگم هيچي بلد نبوديم. مهني كه تموم شد شروع كرد به لغت پرسيدن.از سم2 معني آسيب (يعني : injuries) رو پرسيد كه بلد نبود خانمم همين طور از نفرات بعدي سوال مي كرد تا شايد يكي بلد باشه.تا اينكه داوود با اعتماد به نفس دستش رو گرفت بالا      خانم و بچه ها همه خوشحال بودن كه بالاخره يكي بلد.  خانم گفت بگو. مهسا هم با غرور گفت: nutrients (يعني : ماده ي مغزي )  واي كلاس رو هوا بود انقدر خنديديم كه نگو     تازه مهسا خودش چند دقيقه بعدش فهميد چه سوتي داده . خانم كه داغ كرده بود آخه فكر كرده بود مهسا شوخي كرده. شروع كرد به غرغر كردن و همه رو قهوه اي كرد.

بعد از اون نوبت گرامر بود .  من(nc) و مريم داشتيم تند تند از روي يه برگه گرامر رو حفظ مي كرديم. Nc  كه يه سري چرت و پرت جواب داد . نوبت مريم كه رسيد انگار نه انگار هيچي جواب نداد.   نوبت محده شد. كه خيلي از زبان بدش مياد هر چند تمام سعي خودشو مي كنه كه حداقل توي كنكور زبانو منفي نزن. تازه دوشنبه ها كه زبان داريم يكي در ميون مياد. از اول زنگ هر چي خانوم ازش لغت پرسيد جواب نداد. خانم گفت پس چي خوندي؟ گفت فقط لغات درس 2 رو خوندم آخه يه روش new ياد گرفتم.   خانمم يه 10 _ 20 تايي لغت ازش پرسيد اما دريغ از يه جواب. خانم گفت محده حتما روش خودت رو ادامه بده موفق ميشي.

+ نوشته شده در  86/09/02ساعت 11:52  توسط انسیه جون  | 

سلام

بابا اصلا فکر نمی کردم یه روزی این وبلاگ هم ۳۰ نظره بشه

البته بیشترش به خاطر لطف علی  ... دستش درد نکنه .. همیشه به یادمه

کنکور هم تموم شد .. راحت شدیم

اینم یه سری کار از بچه ها...

شاید این آپ زیاد ترو تمیز نشه

دیگه به بزرگیتون ببخشید

 

کار پوستر عاطفه جان با موضوع  روز درخت کاری (محیط زیست )


کار پوستر انسیه جونم با موضوع روز جهانی موزه


پوستر هانیه با موضوع روز پزشک (ببخشین اگه کیفیت عکس پایینه)


کار بسیار زیبای هانیه ۲ .. با موضوع موسیقی نواحی ایران


پوستر مریم... روز جهانی کودک


پوستر مجگان....... صادق هدایت


پوستر نسیمه... با موضوع نیایش

نسیمه جان منو تو غمت شریک بدون... تسلیت میگم !!


پروانه... عاشورا


 

کار جیگمل خودم.. که البته یه ذره اینجا ناقصه .. پوستر تبلیغاتی برای آدامس تیری دنت


کار سمیه ۱  با موضوع پانتومیم


اینم ۱۰ تا کار

میدونم زیا خوب نشد اما شرمنده.. دفعه بعد جبران میکنم

وبلاگ خودم هم آپ شده

www.britney--kelodia.blogfa.com

دوستون دارم ... بای

وقتی در شب راه میرفتم

وقتی در شب راه میرفتم

و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم

از کنارم گذشت

گفتم : هی نگاه کن !روی مژه هایت دانه های برف ریخته است

و او گفت : این برف نیست ٬ پرها ی بالشی است که خدا در آسمان تکانده است...

و سپس لبهای خندانش را گشود..تا برفی را فوت کند و ما هر دو خندیدیم

بعد به چشمانش نگاه کردم

و دیدم که چشمانش ٬گرم ترین پناهگاه جهان است...

                                                                                شل سیلور استاین

 

+ نوشته شده در  86/05/15ساعت 14:44  توسط شقایق طلا  | 

 

سلام

شاید خیلی ها از اینکه فهمیدن این وبلاگ آپ شده خوشحال بشن

اما من خیلی برای خودم متاسفم که مجبورم آپ کنم

واقعا متاسفم که باید بگم مدرسه تموم شد

شاید خیلی ها بخندن…

شاید خیلی ها بگن خوش به حالت راحت شدی

اما برای من و 20 تای دیگه ی سوم گرافیک آ خیلی سخته که بگیم مدرسه تموم شد

قبلنا وقتی امتحانات ترم دوم میرسید لحظه شماری میکردیم تا مدرسه تموم شه

اما امسال….

امسال هر روزش که میگذشت بیشتر دلمون میگرفت

میترسیدیم دیگه هم دیگه رو نبینیم

میترسیدیم همدیگه رو فراموش کنیم

واسه همین لحظه لحظه ی روزامون رو با خوشی گذروندیم

هر روز صبح ساعت هفت و نیم که میرسیدم مدرسه صدای هانیه و الهام که تا سر و گردنت میخوندن منو از خواب بیدار میکرد

 

فقط کافی بود معلم از در بره بیرون..

چقدر رقصیدیم

چقدر خوندیم

چقدر خندیدیم

چقدر خوردیم

پارسال وقتی برای بار اول وار این جمع شدم حالم از تک تکشون به هم می خورد..

هنوز نوشته های روز اولی که به این مدرسه شدم رو دارم

اون موقع فقط آرزو میکردم این روزا و این سال ها هر چه زودتر تموم بشه

هیچ وقت فکر نمیکردم روزی برسه که به خاطر جدایی از دوستام اشک بریزم

فکر نمیکردم روزی برسه که همه جمع بشیم و دعا کنیم ساعت پیش نره

تا شاید چند دقیقه بیشتر با هم باشیم

تموم طول سال فیلم و عکس گرفتیم

600 mb فقط حجم عکسای سال سوم بود

که به زور رو یه سی دی جا شد

خدایی دم دوستام گرم...

روزی نبود که من بدون موبایل و mp4

برم مدرسه...

اما هیچ وقت منو نفروختن

دستشون طلا

امسال واقا سالی بود که به معنای واقعی مدرسه رفتیم

ار لحظه لحظه هاش لذت بردیم

بعضی وقتا تو مدرسه بودن خیلی لذت بخش تر از تو خونه بود

امسال تنها سالی بود که هفت صبح به زمین و زمون فحش نمیدادم که برم مدرسه

قبل از اینکه مامانم بیدارم کنه پا میشدم

وقتی اومدم اراک از اینکه از دوستام جدا شده بودم واقا عصبی بودم

چو من واقعا بهترین دوستای دونیا رو دارم

پگاه..ساناز .. نیلوفر

دوستایی که هیچ وقت فراموشم نکردن

اما الان خوشحالم که مهسا رو دارم

انسیه

محدثه

مژگان

سارا

همه و همه

خوشحالم که یه عالمه دوست دارم که با دنیا عوضشون نمیکنم

 

این بار هم میخوام آخرین کار تصویر سازی مون رو بزارم

واقعا متاسفم که آخرین کاری بود که واسه خانوممون اتود زدم

آخرین چهارشنبه ای بود که واسه رسیدنش لحظه شماری می کردم

تا کارمو نشون خانوم بدم

10 برابر خودم خانوممون واسه کارامون ذوق میکرد

شاید این هم یکی از دلایلی باشه که ما 20 تا اینقدر رشتمون رو دوست داریم

آخرین کار تصویر سازی ....

تصویر سازی شعر احمد شاملو

هیچ وقت یادم نمیره

رفتم تو گوش خانوم گفتم جون من این یکی رو بزرگ کار کنیم

وقتی شعرشو داد دو سه شب وقتی می خوابیدم بش فکر میکردم

این کارمو خیلی دوست دارم

چون واقعا چیزی یه که تو آسمون دیدمش

کارای بقیه بچه ها هم خیلی قشنگه

کار همه رو دوست دارم

امید وارم شما هم لذت ببرین

 

Free image hosting

تصویر سازی شعر احمد شاملو

تصویر گر: انسیه جون


 

Free image hosting

 تصویر سازی شعر احمد شاملو

 تصویر گر: مریم


Free image hosting

تصویر سازی شعر احمد شاملو

تصویر گر: سارا


Free image hosting

تصویر سازی شعر احمد شاملو

تصویر گر:زهره


Free image hosting

تصویر سازی شعر احمد شاملو

تصویر گر:رویا


Free image hosting

تصویر سازی شعر احمد شاملو

تصویرگر:مجگان


Free image hosting

تصویر سازی شعر احمد شاملو

تصویر گر:مهسا جیگر


Free image hosting

تصویر سازی شعر احمد شاملو

تصویر گر:شقایق خانوم طلا


در دنیا باید مواظب هر چیزی بود تا خطر ناک نشود

حتی یک گل!

آری.حتی یک گل کوچک هم گاهی میتواند خیلی خطر ناک باشد

و ان هنگامی است که او مثل یک درخت بائوباب در قلب آدم ریشه زده باشد

و آن گاه است که میتواند همه وجود آدم را فرا بگیرد...

شازده کوچولو

 

                              تا آپ بعدی بای بای

                                                              >>   شقایق خانوم طلا<<

+ نوشته شده در  86/02/29ساعت 0:37  توسط شقایق طلا  | 

سلام

بدون مقدمه بریم سراغ کار ها....

 

Free image hosting

سمیه: تکنیک پاستل


Free image hosting

سارا:تکنیک پاستل


Free image hosting

انسیه:تکنیک پاستل


Free image hosting

سارا:تکنیک آبرنگ


Free image hosting

مجگان:تکنیک پاستل


Free image hosting

زهره:تکنیک آبرنگ


Free image hosting

سمیه:تکنیک آبرنگ


 Free image hosting

شقایق طلا: تکنیک پاستل


Free image hosting

شقایق طلا....تصویر سازی شعر فروغ فرخزاد در ۴ پلان....


Free image hosting

زهره...تصویر سازی شعر فروغ فرخزاد در ۴ پلان....


Free image hosting

تصویر سازی شعر فروغ فرخزاد در ۴ پلان.... مریم بل


Free image hosting

تصویر سازی شعر فروغ فرخزاد در ۴ پلان.... سمیه


Free image hosting

تصویر سازی شعر فروغ فرخزاد در ۴ پلان.... سمیه ۲


اینم یه چند تا عکس از نمایشگاهمون... هر کی هم دوست داشت میتونه بیاد مدرسمون از نزدیک ببینه..

Free image hosting

 

 Free image hosting

Free image hosting

Free image hosting

 

 Free image hosting

Free image hosting

Free image hosting

Free image hosting

Free image hosting چهره و پرنده سفید مال منه ها.....

Free image hosting

Free image hosting


خوب اینم از کارای این دفه

امیدوارم لذت ببرین

بابت نظرهاتون هم خیلی ممنون

                                                       منتظر نظرهای قشنگتون هستیم

شقایق خانوم طلا  

 

+ نوشته شده در  86/02/04ساعت 0:30  توسط شقایق طلا  | 

سلام سلام صد تا سلام دی دا دای دی دای دای

 

بچه ها موفقیتمون توی مسابقاتو تبریک میگم.

ان شاالله در مراحل بعدی هم موفق بشیم.

                                    

انسیه جون : رتبه اول در طراحی آرم

مهسا جونـرتبه اول در تصویر سازی

محدثه جون:رتبه دوم در تصویر سازی

مریم جون:رتبه اول در مداد رنگ

 

 

سلام ... این دفه یه سری از بهترین کارا مونو میخوام بزارم

لوگوی اسم «محمد»  { خوش به حال اونایی که اسمشون محمده}

این کار در قطع ۵۰ در ۵۰ است و تکنیکش آزاده... اما در کل باید بک گراند کار یه بافتی داشته باشه ..

این کار یه جورایی نمره اش میره تو کارنامه.. واسه همین همه بیشترین خلاقیتشونو رو این کار صرف کردن

امیدوارم لذت ببرید...

تو نظرات هم بگین از کدوم کار از همه بیشتر خوشتون اومده!!!!


 

Free image hosting

نام هنرمند :مجگان مهربون

تکنیک : مختلط {چسب چوب و رنگ}


Free image hosting

نام هنرمند: زهره خانوم شجاع

تکنیک: آبرنگی


Free image hosting

نام هنرمند: هانیه جان

تکنیک : ابرنگ و گواش و با استفاده از چسب میسکیت


Free image hosting

نام هنرمند: انسی

تکنیک : گواش و با الهام از دایره رنگ


Free image hosting

نام هنرمند: الناز

تکنیک: گواش و پاستل


Free image hosting

نام هنر مند : سم ۱ (سمیه)

تکنیک: گواش


Free image hosting

نام هنرمند: آتنا

تکنیک: گواش و چسب چوب


 

Free image hosting

نامک هنرمند:سم ۲ ( سمیه ۲ )
تکنیک: آبرنگ و شکر


Free image hosting

نام هنرمند: رویا جون

تکنیک:پاستل


Free image hosting

نام هنرمند: ناشناس(اصلا یادم نمیاد کار کیه)

تکنیک:چسب چو ب و گواش


و در آخر

 

Free image hosting

کار جیگمل خودم

محمد به شکل پرنده

Free image hosting

تکنیک: چسب چوب ٬گواش٬و با کمک چنگال و سوزن


دیگه ببخشین اگه زاویه عکسا یه خورده بده

اخه من این عکسا رو یواشکی میگیرم

تو مدرسه ضایع است

میان دوربینمو میگیرن

خلاصه شرمنده

تا آپ بعد

بای

+ نوشته شده در  86/01/27ساعت 18:24  توسط شقایق طلا  | 

سلام

پیشاپیش عیدتون مبارک

ایشالا سال خوبی داشته باشین

 

اینکه میبینین از قضا وبلاگ داره زود آپ میشه اولا  به خاطر همت منه!!

دوما به خاطر اینه که به یکی  از معلمامون آدرس وبلاگو دادیم که بیاد ببینه یوخده بخنده ... اما پیشنهاد داد که کارامونو بزاریم که علاوه بر خودمون بقیه هم از کارامون لذت ببرن

از امروز هم من سعی میکنم اگه وقت داشتم ..اگه حوصله داشتم..اگه بیکار بودم کم کم  عکس کارامونو بزارم

     لطفا اونایی که ذوق هنری دارند کامنت بزارن 


کار تصویر سازی کتاب کودک

Free Image Hosting - www.supload.com

تصویر گر: شقایق طلا (۲۰ شدم !!!)


Free Image Hosting - www.supload.com

تصویر گر:  مهسا جیگر( داوود)


تصویر سازی شعر فروغ

Free Image Hosting - www.supload.com

تصویر گر: انسیه جون


Free Image Hosting - www.supload.com

تصویر گر: محدثه  (  شعر فروغ)


Free Image Hosting - www.supload.com

تصویر گر:زهره   (شعر کودک)


Free Image Hosting - www.supload.com

تصویر گر: سارا    (شعر کودک)


Free Image Hosting - www.supload.com

تصویر گر: شقایق خانوم طلا    (  شعر فروغ)


آرم

Free Image Hosting - www.supload.com

ارم در قالب دایره .. شقایق طلا


Free Image Hosting - www.supload.com

ارم در قالب دایره ..  انسیه جون


Free Image Hosting - www.supload.com

ارم در قالب دایره ..  انسیه جون


Free Image Hosting - www.supload.com

ارم در قالب مثلث .. شقایق طلا


تایپوگرافی

Free Image Hosting - www.supload.com

لوگوی fairy land....مهسا جیگر


Free Image Hosting - www.supload.com

لوگوی پرنده ی سفید..  (شقایق طلا )


کارای بقیه هم به خدا نداشتم... و اگر نه میزاشتم...

ایشالا تو آپای بعدی

راستی آی دی هی جدیدمون رو ادد کنین

                                        شقایق طلا  bibi_kolsum

  مهسا جیگر bibi_batul

  محدثه bibi_kosar

   انسیه جونbibi_akram

  مجگان مهربون bibi_hakime

 

 

تا آپ بعدی

بوس بوس

بای بای

                                                                 شقایق خانوم طلا

+ نوشته شده در  85/12/27ساعت 17:5  توسط شقایق طلا  | 

امروز دو شنبه هفتم اسفند بود . طبق معمول ورزش و  داشتيم . معلم ورزشمون فكر مي كنه ما بچه هاي ابتدايي ايم ما رو به زور برد توي حياط و گفت: يه دايره بزرگ بگيرين ما هم ساده فكر كرديم مي خوايم ورزش كنيم بايد مرتب باشيم................   واقعا نمي دونم به چه رويي بگم كه چي گفت( هر چند ما هم از اين كارا بدمون نمياد نه ديگه انقدر) : يه توپ داد دسته سارا و گفت  اين توپ و دست به دست بگردونين من شعر مي خونم هر وقت شعرم تموم شد توپ دسته هر كي بود بايد بر بيرون بعدش شروع كرد به خوندن:

 

اين توپ . توپ شيطونه       بپا تو دستت نمونه       هر كي تو دستش بمونه        از بازي بيرون مي مونه

 

تازه گفت:هر كي آخر موند بهش 20 مي دم . همه در انتهاي بازي ضعف كرده بودن و روي زمين افتاده بودن ولي خانوممون در اوج آسمان سير مي كرد كه تونسته بود ما رو به وجد بياره. (چون قبل از اين كه اين بياد و معلم قبليمون باردار نشده بود ما اصلا توي حياط نمي رفتيم اگرم مي رفتيم انقدر غر مي زديم كه 3 سوت ميومديم توي كلاس)

 

 

 

بعد از اينكه بازيمون تموم شد يار كشي كرديم تا وسطي بازي كنيم 2 تا گروه 15 نفري چه حالي داد جاي همتون خالي بود . تازه چند بيت از شعرايي كه در حين بازي سروديم و براي افزايش انرژي بچه ها مي خونديم براتون مي نويسم :

 

Nc  مو طلايي اميد تيم مايي          مريم سم طلايي اميد تيم اونايي

 

وسطشم هي مي گفتيم :

 

            "  بيا كه عشقم روته "

 

 بعد از بازي رفتيم پشت مدرسه ( nc.moji.davood.hanie.zahra.maryam bol. Zohre.farzane)             جاتون خالي تا جون داستيم رقصيديم از تكنو و عربيو دهاتي و لري و كردي گرفته تا به قول زهره الي ما شاء الله .............

موژي جون كه عروس بود و مريم بلم داماد عجب كتي ام پوشيده بود خيلي ناز شده بودن......

واي از هانيه و زهرا و فرزانه چي براتون بگم  واقعا غوغا كردن .................................

كه موقع برگشت به كلاس جون نداشتيم راه  بريم. زهرا و فرزانه انقدر قشنگ مي لرزوندن كه كف مي كنين هانيه انقدر زيبا عربي مي رقصه كه حال مي كنين .

اين زنگ با كلي خستگي به اتمام رسيد.

 

 

 

زنگ طراحي moji  و رويا شده بودن مدل ولي هيچ كس حال و حوصله طراحي نداشت به همين دليل طرح ها به گودزيلا بيشتر شبيه بودن .

زنگ تفريح ام مراسم داشتيم بچه ها از كلاس بقلي اومده بودن كلاس ما بعد از كلي رقص زهرا و فرزانه با مهيا و ماءده  كل تكنو انداختن كل كلاس روي زمين ولو شده بوديم از بس خنديديم ولي زهرااااااااااااااا    آخرشه ....................................

 

 

ديروزم يه اتفاق جالب افتاد كه واقعا حيف نگم :

ساعت آخر مباني كامپيوتر داشتيم . معلممون نيومده بود ما همه سر كلاس منتظر بوديم يكي بياد بگه چه كار كنيم از اونجايي كه نميتونيم ساكت بشينيم يكي مي خوند و مريم بل دست مي زد ييييههههووو ناظممون اومد تو مريم كه هيچ ما همه هنگ كرده بوديم اما زهره كه پشتش به در بود و نديد كه خانوم اومده همچين كه خانوم گفت:چه خبر ؟               همين طور كه داشت دست مي زد گفت: فوضولو بردن زيرزمين................ كه ناگهان چشمش به ناظممون افتاد....................... زهره توي زمين بود كه خانم يه نگاه تاسف بار به هممون انداخت و رفت بعدشم كلاس منفجر شدددددددددددد ..................................

 

+ نوشته شده در  85/12/07ساعت 18:24  توسط انسیه جون  |